تبليغاتX
روزمرگی های شیوا - قول خانومانه

سخت مشغول کدبانو گری در خانه مادرشوهرم هستم ...سالاد درست می کنم پسرک می رود ومی آید ومیز می چیند می پرسد :مامان شمع نداریم ؟...می گویم خونه داریم از مادربزرگت بپرس ببین دارن ؟...بعد نازش می کنم ومی گویم قول می دم از آذر که رفتیم خونه جدیدمون هر شب برات روی میز شام شمع روشن کنم ...می پرسد :چه قولی ؟...می گویم :خانومانه ...می گوید :قول مردونه بده ...قول خانومانه که قول نیست ...مثل یوز پلنگ پف می کنم : کی چنین حرفی زده ؟...می خندد :بابا ...ببخشید خودم نگفتم که ؟...والله ما که خیرازین قول مردانه ندیدیم هرچی در زندگی قول محکم وراسخ دیدیم مال زنها بوده ...چرااین همه شما آقایان به قولتان می نازید ؟...به ارسام یاد خواهم داد همیشه قول انسانی بدهد ...

پ .ن .دن براون در کتاب کدداوینچی ثابت می کند که اخلاف حضرت عیسی وجوددارند ...حضرت عیسی با مریم مجدلیه ازدواج کرده بوده وبچه هایش کماکان در دنیا زنده اند وزندگی می کنند ...در کتاب آخرین وسوسه مسیح نیز اشاراتی به این موضوع بوده ...در کتابهای مذهبی مسلمانان مسیح مصلوب نشده بلکه معراج روحی وجسمی توامان داشته و در زمان ظهور امام زمان در رکاب او بازخواهد گشت ...یهودیان در انتظار موعودی بنام مسیحایند ...بودائیان در انتظار او وزرتشتیان در انتظار زرتشت ...بقول مرد هزار چهره ...به به ...به به ...این همه آدم از خلال این همه سال این همه مسئله سخت شریعت و مسیحیت ومسلمانی ویهودیت چه می خواهند برسانند ؟یا چه می خواهند بگیرند ؟...خدا بشررا خلق کرد وبه او اختیار داد تا بهترین زندگی را برگزیند ...ما هرروز به هم دروغ می گوییم ...ما سر هم کلاه می گذاریم ما عشق را ازیاد برده ایم ما همدیگر را دوست نداریم ...من نمی دانم آیا بشر هیچ وقت به اندازه امروز بدبخت وتنها وذلیل بوده یا نه ؟...ما شرقیها چون امکاناتمان کم است واز دنیا عقبیم سخت به متافیزیک وماوراءالطبیعه چسبیده ایم هرچیزی ورای دنیای شناخته ها مارا به وجد می آورد ...چون زندگیهایمان بیش ازاندازه روزمره وخسته کننده است ...در مذهب نیز همه مان سردرگم وگیجیم ونمی توانیم به نتیجه درست برسیم ...همین است دیگر  بس است ....مثل این که شیوا بخواهد بنشیند کد داوینچی را بنویسد ..کتاب کد داوینچی یک کتاب پلیسی ومذهبی وتاریخی است ...من وجد دورانی را داشتم که ژزف بالسامو می خواندم وبا فراماسون ها آشنا شده بودم ...کتاب را نمی توانی زمین بگذاری این ها همه از هنرمندی نویسنده ومترجمش است ...کتاب را اتفاقی در یک نمایشگاه کتاب پیدا کردم ...فکر نمی کردم دیگر پیدایش کنم حتی سفارش داده بودم برایم بیاورند که نیاوردند ...می خواستم بگویم شاید آدم باید زمانی کتاب بنویسد که بتواند مثل دن براون بنویسد ..کتاب من هم شد کتاب ...افسردگی گرفتم ...شاید من هم باید تا مبعوث کامل شدن صبر می کردم می گویند مردها در چهل سالگی به عقل کل می رسند وزنان هم که تکلیف عقل ناقصشان هیچ وقت مشخص نمی شود ...پس همان بهتر که با همان عقل ناقص خودمان آن قدر بنویسیم وچاپ کنیم تا یکی اش لااقل خوب از آب در بیاید ؟...

 

نوشته شده توسط شیوا در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 |