تبليغاتX
روزمرگی های شیوا - نوشتم که شنبه ام خالی نباشد

1- شنبه خاکستری شروع می شود و هفته ات را غبار برمی دارد ..دلت آفتاب می خواهد و دوست داری بغض ات را خفه کنی ...چشمانت را می بندی وخودت را با پدر ومادرت مجسم می کنی که به سفر می روی ...دلت می خواهد میقات را ببینی دلت می خواهد خس شوی ...دلت می خواهد کعبه به دیدارت بیاید ...دلت می خواهد او برایت برات بفرستد ...

2-اما تو خسی نیستی ...پشه ای نیستی ...هیچ چیز نیستی ...وهیچ وقت کفشهایت جفت نخواهند شد

3- به گذشته ات می اندیشی ...به غروری که داشتی ...می خواستی عامل خوشبختی باشی هرگز نایستادی ونخواستی خوشبختت کنند همیشه فکر می کردی انرژیهای فرا مثبت دنیا مهار نوک ظریف انگشتانت هستند ..امروز ایستادی وخواستی نگاهت کند ...

4-می ایستی ومی خواهی ..نترس بخواه هر چه دل کوچک خوش ظرفیت مهربان بخشنده ات خواسته است ...او آن ها را به تو خواهد داد ...

5- من پاراگراف بند خوبی نیستم برای همین شماره گذاری کردم

6-کودک ...بزرگ وبالغ وپیرزن وهمه آنچه درون من است مامان وبابا یش را می خواهد ...

7-این هم برای حسن ختام چون عاشق عدد هفتم ...چون متولد روز هفتم چون هفت عدد مقدسیست وچون امروز باید برای خودم یک دسته گل ویک کارت پستال بفرستم

 

پ .ن ...هیچی

نوشته شده توسط شیوا در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 |